شهیداسماعیل دقایقی

                                                سردارشهیداسماعیل دقایقی              

نام و نام خانوادگی: اسماعیل دقایقی      اسماعیل دقایقی

نام پدر: قنبر

تاریخ تولد:۱۳۳۳

تاریخ شهادت:۱۳۶۵/۱۰/۲۸

محل تولد:بهبهان

محل شهادت:سلمیه

زندگینامه و وصیت نامه شهید:...

 


بسم الله الرحمن الرحیم

تبارک الذی بیده الملک و هو علی کل شیئی قدیر.

الذی خلق الموت و الحیوه لیبلوکم ایکم احسن عملا…

                                                                « سوره ملک»

تاریخ زندگی انسانها همه عرضه امتحان و آزمایش است . تا که هر کس عمل کند آنچه راعمل میکند و سرانجام ببیند آنچه را عمل کرده بود .

و اینک خلاصه ای کوتاه از زندگی سراسر تلاش و پرخیر و برکت برادر عزیز شهید اسماعیل دقایقی ، فرمانده شایسته لشکر بدر ( لشکر مجاهدین عراقی )

اسماعیل در سال ۱۳۲۳ در خانواده ای متعهد به اسلام و کم در آمد در بهبهان به دنیا آمد . پدرش خیاطی شریف و مادر فعال و شجاعش به امور خانه و تربیت فرزندان خویش مشغول بودند. وی دوران تحصیل را در امیدیه – آغاجاری که محل سکونت والدین ایشان بود شروع و ادامه داد . همواره دانش آموزی ساعی و کوشا بود و نسبت به برنامه نظام فاسد شاه مبنی بر گسترش فرهنگ غرب در مناطق شرکت نفتی حساسیت ویژه ای داشته و از این تلاش خائنانه رژیم پلید شاه بختی ناراحت بود . بنابراین نخستین موضع گیریهای سیاسی او بر علیه رژیم شاه ریشه در عشق و علاقه به مذهب شیعه اثنی عشری داشت .

اسماعیل در سال ۱۳۴۹ در کنکور هنرستان شرکت نفت اهواز شرکت کرده و قبول شد و در همان سال وارد هنرستان مذکور گردید .

هنرستان شرکت نفت اهواز در آن زمان یکی از مراکز فعال و مهمی بود که توسط دانشجویان کوشا و متعهد و عاشق اسلام از جمله اسماعیل به یک مرکز مبارزه بر علیه رژیم شاه تبدیل شده بود .

در سال ۱۳۵۰ که رژیم ستم شاهی درصدد اجرای جشنهای ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی بود در تحریم و اعتصاب هنرستان با دیگر دوستان و همرزمانش از جمله برادر گرامی محسن رضایی فرمانده کل سپاه پاسدارن انقلاب اسلامی شرکت فعالی داشت .

وی روز بروز دامنه بیشتری به مبارزاتش میداد . در رابطه با همین مبارزات عقیدتی – سیاسی – نظامی به زندان افتاد . در زندان نیز دمی از مبارزه جهت نشان دادن چهره کریه مزدوران آمریکایی حاکم بر ایران فروگذار نکرد . وی با جاذبه عارفانه اش سعی در آگاه کردن حتی عناصر غیر سیاسی زندان را داشت و در این کار بسیار موفق بود .

پس از چندین ماه بدون کوچکترین نقطه ضعف از زندان شاه آزاد شد و به تلاش علمی خود ادامه داد . در این زمان در فرصت های مناسب از جمله تعطیلات تابستانی از طریق دایر کردن برنامه های تدریس ریاضی ، فیزیک ، در منطقه آغاجاری با جوانان منطقه ارتباط برقرار میکرد و آنان را با فرهنگ اصیل اسلامی آشنا کرده و جذب اسلام می نمود.

این مهم با اخلاق متین و اسلامی و سپس با بحث های جالب و جاذب او صورت میگرفت . فعالیت های فرهنگی او که البته محدود باین کلاسها نبود باعث شد تا بسیاری از توطئه های رژیم منحوس شاه در خصوص ترویج فرهنگ غربی در منطقه با شکست روبرو شود . وی در این تلاش فرهنگی که سالهای بعد نیز ادامه پیدا کرد نوجوانان که بعدها هر کدام عناصری فعال و با وفا برای انقلاب و جمهوری اسلامی شدند و بعضا با پوشیدن لباس مقدس پاسداری از اسلام و انقلاب اسلامی به عضویت سپاه پاسداران در آمده و برخی شان شربت گوارای شهادت را نوشیدند . از این نظر بی شک منطقه آغاجاری شدیدا مدیون فعالیتهای انسان ساز آن شهید عزیز است .

اسماعیل در سال ۱۳۵۳ به دانشگاه اهواز دانشکده کشاورزی رشته آبیاری راه یافت . و پس از آنکه حدود دو سال در این رشته تحصیل نمود مجدداً و در سال ۱۳۵۵ در کنکور قبول شده و وارد دانشکده علوم تربیتی دانشگاه تهران شد . مهمترین دلیلی که در رابطه با تغییر رشته ارائه میداد ، دلبستگی او به مباحث انسانی و اجتماعی بود .

از طرف دیگر حضور در محیطی وسیعتر و پیوستن به دوستان مبارزش برای او از اهمیت زیادی برخوردار بود .

در هر دو دانشگاه به مبارزات عقیدتی سیاسی خود ادامه داده و در ارتباط با جریانات انحرافی از خود نشان داد او از ابتدا با شناخت درست نسبت به تعدادی از گردانندگان انجمن اسلامی دانشکده علوم تربیتی دانشگاه تهران که در آن سازمان شدیدا متاثر از سازمان منافقین بوده و به توجیه انحرافات آنان می پرداختند در مقابل آن قاطعانه موضع گیری کرد . وی با راه اندازی یک جهاد عملی و شرکت فعال در مبارزات دانشجویی محوری شد که دیگر دانشجویان دانشکده در حول و یک جریان صد در صد اسلامی و صحیح را پایه ریزی و راه اندازی نمودند .

در این مراحل متانت و قار و منطقی و صبور بودن خصوصیاتی بود که او را از بین دیگر دانشجویان شاخص و نمایان کرده بود .

بسیار شب ها بود که تا صبح بیدار مانده و مطالعه میکرد و در همین راستا کنفرانس های علمی – مذهبی جاذب و خوبی را در دانشکده ترتیب داد و در جریان همین جهاد و علمی بود که شدیدا شیفته استاد مطهری گردید . این شیفتگی بخصوص هنگامی که در ارتباط با مسئله سرنوشت و جبر و اختیار مشغول تحقیق بود و لزوما به کتابهای استاد شهید از جمله« انسان و سرنوشت » مراجعه مینمود بیشتر گردید .

محور دیگر فعالیتهای او در این زمان جذب و شناسایی اسلام به دانشجویان جوانی بود که تازه به دانشگاه وارد میشدند . با جدیت و تعهد فراوان افرادی را که میتوانست بطریقی با آنان ارتباط برقرار کند شناسایی کرده و سعی در جذب آنان به اسلام عزیز داشت . چه بسا دانشجویانی که از دانشگاههای دیگر و با داشتن بعد مسافت مشمول هدایت او میشدند .

در همین دوره به علت مبارزات گسترده ای که داشت مجدداً دستگیر شد و مدتی در زندان کمیته شاه بازداشت گردید .

با اوج گیری نهضت خروشان مردم مسلمان ایران به رهبری حضرت امام خمینی حفظه الله تعالی به دریای مواج امت پیوست اگر چه خود ستاره ای درخشان در تاریخ انقلاب اسلامی و یکی از پیشتازان عمل و مبارزه بود .

او که پیوسته حامی مستضعفین بود به حضور گسترده مردم در انقلاب بسیار بها میداد . در قیام سیزده آبان ۱۳۵۷ دانشگاه تهران نقش فعالی داشت .

در ۲۲ بهمن قهرمانی ها کرد .

منزل ایشان یکی از پایگاههای مبارزه با رژیم خائن شاه شده بود . تهیه و تکثیر بیانیه های ضد رژیم در منزل ایشان صورت میگرفت . این واقعیت در پیام فر مانده محترم کل سپاه برادر محسن رضایی که به مناسبت شهادت این سردار رشید صادر شد منعکس است . اسماعیل در آموزشهای رزمی و فعالیتهای مسلحانه و سیاسی گروه چریکی منصورون در آورد . وی همچنین در طراحی و سازماندهی تظاهرات تعیین کننده مردمی نقش فعالی داشت .

بعد از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی با تلاش در جهاد سازندگی خوزستان – آغاجاری به فعالیتهای خود ادامه داد .

سپس در صدد تشکیل سپاه پاسدارن انقلاب اسلامی در منطقه آغاجاری برآمد و ماموریت خود را با موفقیت به پایان برد.

بعد از موفقیت در تشکیل سپاه پاسدارن انقلاب اسلامی در منطقه آغاجاری بدلیل لیاقتها و شایستگی های فراوان به سپاه استان خوزستان دعوت و به سرپرستی دفتر هماهنگی سپاه خوزستان منصوب گردید . در این مسئولیت بود که برادران گرانقدری را که بعدها هر کدام ارزش والای خود را نشان دادند جذب سپاه پاسداران نمود که از آن جمله میتوان از شهدای عزیز شهید مجید بقایی – شهید سیروس محمدی – شهید منوچهر آصفی و … نام برد .

در آغاز سال ۱۳۵۹ بهمراه برادر شهید محمد جهان آرا در کنترل مرزهای ایران وعراق نقش فعالی را بعهده داشت و در همین راستا در جلسات شورای تامین استان خوزستان در اهواز و خرمشهر شرکت میکرد . محور عمده بحث در این جلسات احتمالات حمله عراق به ایران بود . با شروع فشار عراق در مرزها به شهر خرمشهر هجرت کرد و از ۵ شهریور تا ۵ ممهر در درگیریهای آنجا حضور فعال داشت .

پس از آن از طرف سپاه پاسداران در اتاق جنگ لشکر ۹۲ زرهی اهواز شرکت میکرد و ضمناً در امورات دیگر جنگ نیز فعالانه شرکت داشت . بعد از یک ماه که از آغاز جنگ تحمیلی میگذشت و با توجه به حساسیت و وضعیت خاصی که منطقه دشت آزادگان پیدا کرده بود  در اول آبان ۵۹ اسماعیل تصمیم گرفت که شخصا به آنجا رفته و سپاه را که در درگیریهای روزهای اول جنگ دچار خساراتی شده بود راه اندازی نماید . لذا با بعهده گرفتن فرماندهی سپاه سوسنگرد کار سازماندهی و تقویت خطوط دفاعی شهر را آغاز نمود . در این شرایط شهر کاملاً حالت جبهه را داشت . با جذب برادران مستعد یک نیروی آماده و سرحال را مهیا کرد . وی در هنگام محاصره سوسنگرد وشکستن محاصره فرماندهی سپاه آن شهر را بعهده داشت برادرانی که در هنگام تصدی فرماندهی سپاه آن شهر را بعهده داشت برادرانی که در هنگام تصدی فرماندهی سپاه سوسنگرد توسط ایشان جذب سپاه گردیدند هم اکنون از بهترین فرماندهان نظامی میباشند . او در این رابطه جاذبیت و مدیریت بسیار خوبی داشت لازم به تذکر است که هویزه نیز در آن زمان زیر نظر سپاه سوسنگرد بود واز این نظر مرتب به آنجا سرکشی مینمود شایان ذکر است که در این شرایط مسئولیت برادران مستقر در منطقه بسیار مهم هویزه بعهده شهید بزرگوار معلم و مجاهد فی سبیل الله برادر حسین علم الهدی بود .

اسماعیل در این دوره همچنان مسئولیت دفتر هماهنگی سپاه استان را بعهده داشت بعد از مدتی که وضعیت سپاه سوسنگرد را تا اندازه ای روبراه کرد . مجدداً به سپاه استان مراجعت کرد و به کار هماهنگی سپاه های شهرستانهای خوزستان و ایجاد نظم و سازماندهی بهتر در برنامه های آنهعا پرداخت وی در تمام این مراحل یعنی از آغاز جنگ تحمیلی تا آذر ماه ۱۳۶۰ در کلیه جلسات فرماندهان عملیاتی محورهای  جنگی خوزستان شرکت فعال داشت و بطور مکرر به جبهه های آبادان -  ماهشهر – دارخوین – سوسنگرد – هویزه – شوش و دزفول سرکشی مینمود .

در جهت اندوختن تجارب بیشتر در مسائل نظامی تصمیم گرفت که برخی از آموزشهای را به شکل منظم و اساسی ببیند . لذا یک دوره عملیاتی را در پادگان قدس ( آغاجاری) گذراند و در کار با موشک انداز و آر پی جی هفت تبحر زیادی پیدا کرد به نحوی که بعد از اتمام دوره یک آر پی جی زن ماهر شده بود . البته در همین دوره در رابطه با انواع مین های خود و دشمن آموزش کافی را دید .

در عملیات طریق القدس شرکت فعال داشت دراین عملیات در گردان حضرت ابوالفضل ((ع)) هم بعنوان یک نیروی عملیاتی و هم بعنوان نیروی تدارکاتی و هم بعنوان امدادگر و کمک به تخلیه مجروحین در حین عملیات فعالیت داشت .

در عملیات فتح المبین در قرارگاه لشکر فجر در کنار سردار رشید اسلام مجید بقایی که در آن زمان فرماندهی لشکر فجر را بعهده داشت همکاری میکرد . وی یکی از رابطین قرارگاه با تیپ المهدی بود .

در عملیات بیت المقدس نیز مدتی را در قرار گاههای فرماندهی حضور فعال داشت و از این رهگذر بر تجارب خود میافزود .

وی سپس مدتی را به سپاه منطقه یک مامور گردید و مسئولیت بسیار مهم معاونت یگان حفاظت را عهده دار شد بعداز فعالیتهای مهم و اساسی که در این منطقه داشت و توانست بکمک دیگر برادران و همکارانش نقش مفید و موثری را داشته باشد ، تصمیم گرفت که مجدداً به جبهه عزیمت نموده و به امر جنگ که به فرموده ولی فقیه مهمترین مسئله روز مملکت است بپردازید . وی در  یادداشتی که تحت عنوان علت انتخاب جبهه نوشته است ضمن شرح مختصر فعالیتهایش در سپاه منطقه یک به مسئله حضور مجدد در جبهه اشاره مینمود بهتر است قسمتی از یادداشت فوق عینا آورده شود :

اکنون که تصمیم به خدمت فعال در سپاه گرفته ام و در این مدت هم از پذیرفتن بعضی مسئولیتها امتناع نموده ام به نظرم آمده که خداوند متعال فرصتی به این بنده داده است تا به خدمت فعال در جبهه ابتدا نمایم قطعا تجارب قبلی میتواند رهنمودهای مفیدی در جهت این انتخاب بدهد .

….. اول تیرماه ۱۳۶۱ بعنوان مامور از منطقه یک وارد قم شدم . پس از تشکیل یگان (حفاظت ) قم و راه افتادن امور آن در ۱۹/۸/۶۱ یعنی بعد از حدود ۵ ماه کار بعنوان منطقه شروع گردید . این کار جدید در آغاز با سرکشی به پایگاهها و تشکیل سمینار و کلاً راه اندازی تشکیلاتی بعنوان منطقع نسبتاً فعال بود . تا اوائل بهمن ۶۱ یعنی حدود ۴ ماه بعد از آن اینجانب بعلت شهادت شهید بقایی ۱۰/۱۱/۶۱ به خوزستان رفتم و در آنجا بعلت شهادت بعضی دیگر از فامیل حدود چند هفته در خوزستان بودم و تا مدتی بعد هم که آمدم حواسم متوجه به جبهه بود با صحبتهایی که با برادر محتاج ( فرمانده و قت سپاه منطقه ) شد و ظاهراً تماس ایشان با برادر شمخانی و طبق گفته برادر محتاج مخالفت برادر …… که گفته بودند به تنهایی در شرایط فعلی ادامه کار برای من مشکل است و شاید هم عدم پیگیری خودم، مسئله بجایی نرسیده و توفیق خدمت در جبهه نصیب نشد .

خلاصه سال ۶۱ تمام شد و سال ۶۲ آغاز گردید . به علت اینکه ناچار بودم در قم باشم و در همین کار قبلی بمانم و با توجه به منطقه ای شدن کارمان طبعت اوقات فرغت بیشتری بدست میامد . با صحبتهای که با فرماندهی منطقه نمودم طرح نیمه وقت شدن و نیمی از صبح ها درس حوزه خواندن را ریختم که بعد با بررسی بیشتر و مخالفت برادر ….. قرار شد صبحها را تا ساعت ۱۰ درس بخوانم و بعد از آن سرکار بیایم . که از اول خرداد ۶۲ باین صورت عمل نمودم . البته بنظر خودم و با شناختی که از منطقه داشتم ، پایگاههای منطقه یک بجز یکی دو تا بقیه مسئله حفاظتی مهمی نداشتند و اهم آنها قم بود . که ما حضور دائم در آن داشتیم . خلاصه باین صورت بود که کا رما بیشتر جواب به نامه ها  و شرکت در جلسات و امثالهم بود . دوری از منطقه هم مشکلی بودکه با آمدن ستاد منطقه آنهم بحمدالله حل شد . در این مدت که درس میخواندم و در سپاه هم کار فعالی پیش نمی آمد ، که تحرک خاصی بمن بدهد فکر میکردم که بایستی وضع خود را یکسره نمایم .

زیرا نه لذت کار را میبردم و نه لذت درس مسئله رفتن به دانشگاه را از مدتها قبل برای خودم حل نموده بودم و در مورد درس حوزه هم واضح است که راهی بسیار طولانی است و این علمائی که الان مثمر ثمر هستند نتیجه حدود سی سال درس و فعالیت و محرومیت هستند .لذا حصول آن برای ما مشکل است ولی در حد توان داشتن قسمتی از علوم اسلامی مفید است . لکن این بشرطی است که ما جوابگوی کار سپاه در زمان حاضر باشیم . حال که مسئله اصلی سپاه  طبعا کشور جنگ است و در اینجا هم این چنین بما میگذرد آیا ماندن و عدم همکاری با سپاه در جنگ نوعی راحت طلبی نیست ؟

شاید برای کسی که تجربه ای در زمینه جنگ نداشته باشد مطلب جور دیگری باش ولی برای اینجانب که از حدود ۳ سال جنگ تحمیلی بیش از ۲۱ ماه آنرا در جریان جنگ بشرحی که ضمینه است بوده ام ، مسئله بسیار مهم میباشد .

….. از زمانی که تصمیم به خدمت فعال بدلیل حضور در جبهه انشالله تعالی گرفتم با وجدانی آسوده به سپاه می آیم . خدایا ما را در انتخاب صراط خود راهنمائی کن .

یگان حفاظت در منطقه یک یعنی استان مرکزی که شامل شهر خون و قیام قم میشد بیشترین اهمیت را داشت و در واقع میتوان گفت که در قم محافظت از کل سرمایه های معنوی و علمی انقلاب بود . پذیرش مسئولیت در این یگان باعث شد که اسماعیل بیش از پیش با اساتید روحانی حوزه علمیه قم ارتباط برقرار کند . در این ارتباطات بهره های علمی و معنوی فراوانی بود . او عشق وافری بخاک قم پیدا کرده بود و حرم حضرت معصومه علیها السلام و جمکران را همواره زیارت میکرد . همین تعلق خاطر باعث شده بود که تصمیم بگیرد برای همیشه در قم زندگی کند هر چند در ک ضرورتهای حیاتی انقلاب باعث شد که بسوی جبهه های جنگ شتاب گیرد .

اسماعیل تصمیم جدی خود را برای حضور مجدد ولی اساسی تر در جبهه ها با یک اقدام مهم همراه کرد . طرح تربیت فرمانده رزمی که یک امر بسیار بسیار مهم و تقریباً از یاد رفته بود تحت عنوان طرح مالک اشتر با پیگیری و جدیت ایشان عملا راه اندازی شد و خود یکی از اولین دانشجویانی بود که تحت این برنامه وارد امر تحصیل نظامی و آماده شدن جهت حضور فعال در میدان نبرد گردید . جدیت و علاقمندی بیمانند ایشان در اولین دوره از او یک چهره شاخص ساخته بود .

در همین شرایط عملیات خیبر شروع شده و ایشان به همراه تنی چند از دانشجویان طرح مالک اشتر به منطقه نظامی اعزام گردید .

اسماعیل به نبرد فراموش نشدنی جزایر مجنون فرماندهی یکی از گردانهای در خط را بر عهده داشت . پاتک های بیشمار و بسیار سخت دشمن که با بارانی از گلوله های توپ و خمپاره و انواع دیگر سلاحها ، پشتیبانی میشد هیچکدام نتوانستند کوچکترین تزلزلی در دفاع قهرمانانه و شجاعانه او و نیروی تحت امر او ایجاد کنند شجاعت و نشاط و مقاومت جانانه او همه فرماندهان زده های بالاتر را بوجد آورده بود .

بعد از این پیروزی و تثبیت جزایر مجنون به عضویت واحد طرح عملیات لشکر علی بن ابیطالب در آمد فرمانده شجاع لشکر در آن زمان سردار دلاور اسلام شهید مهدی زین الدین بود .

شهید عزیز ما اسماعیل دقایقی سپس در مسئولیت جنگ های نامنظم سپاه جنوب و مسائل برون مرزی فعال شده و در جهت تقویت همه جانبه این امر جدید  و مهم اقدامات اساسی را انجام داد.

حرکت تاریخ ساز بعدی او تشکیل و فرماندهی تیپ بدر متشکل از مجاهدین  و احرار عراقی بود او با این تیپ به قهرمانی ها و رشادت بیشماری دست یازید. سرتا سر جبهه از شمالی ترین نقطه تا جنوبی ترین آن یاد آور حماسه های اسماعیل و همرزمان عراقی اوست عملیتهای بدر ، کربلای ۲ در غرب ، عاشورای ۴ ، قدس ۴ ، کربلای ۴ و سرانجام کربلای ۵ برای او و همرزمان مجاهد و احرارش عظمت و بزرگی آفریدند .

او در تمام این عملیات ها شجاعانه جنگید و  همواره پیروزی را در آغوش کشید . در عملیات کربلای ۲ در غرب بهمراه همرزمان دلاورش مناطق وسیعی را آزاد کرد و مناطق آزاد شده را در مقابل پاتک های فراوان دشمن به بهترین نحو حفظ نمودند او در این عملیات دوستان عزیزی ار از دست داد چه از مجاهدین عراقی چه از احرار عراقی و چه از یاران قدیمی خود . از جمله یار دیرینه و همسایه دیوار به دیوار خود شهید قدرت علیدادی را که تقدیم انقلاب و اسلام عزیز نمود تپه های آزاد شده شهیدصدر و شهدی علیدادی یادگار آن عملیات پیروز است .

بعد از این نبرد پیروزمند و افتخار آفرین بهمراه تنی چند ا زاحرار و مجاهدین عراقی بحضور حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی رسیدند و مرود لطف و تقدیر های ایشان قرار گرفتند .

اسماعیل در سخن از کربلای ۲ از نصرت خداوندی میگفت از برکت خون شهیدان میگفت از مجاهدین و دلاوریهای مجاهدین و احرار عراقی میگفت از شهید قدرت علیدادی می گفت ، و از خود هیچ نیمگفت.

اسماعیل به شهیدان بسیار می اندیشید و شهاد ت یارانش در او بسیار تحول زا بود . این تاثیر در شهادت برادران یوسف پرخیده  -  کریم نساج – سیروس محمدی – فرهاد حق پرست – مجیدبقایی – محمد رضا همراهی – قدرت علیدادی و مجاهدین و بویژه احرار عراقی عمق و و ضوح بیشتری داشت .

رفتار اسماعیل با رزمندگان تیپ بدر بسیار متواضعانه و صمیمانه بود . او با آنان رفیق بود کمتر کسی دیده شد که بمانند اسماعیل بتواند این برادران را که هم مجاهدند و هم مهاجر و هم غریب ، در ک کند . بالاخص برادران احرار عراقی که همه حربن ریاحی را در ذهن تداعی میکنند اما این رفاقت صمیمانه هیچگاه مانع از این نبود که در گرما گرم نبرد و دیگر مواقع حسارت و قاطعیت لازم را از خود نشان ندهد .

سخن گفتن از روحیات و معنویات شهید اسماعیل دقایقی سخنی است سخت مهم و ضروری که جرات و جایگاه دیگری را طلب میکند .

اسماعیل تلاشهای زیادی نمود تا تیپ به لشکر تبدیل شود سرانجام تلاشهای او به تحقیق رسید و با جذب نیروهای بیشتری از مجاهادین و احرار عراقی تیپ ۹ بدر به لشکر تبدیل شد .

اسماعیل چند روز قبل از شهادتش و یقینا در پی شهودی عارفانه با تماس های مکرر و کاملا بی سابقه با همسر محترمه اش که به اتفاق فرزندان او ابراهیم و زهرا در تهران ساکن بودند از آنان خواست که هر طور شده به اتفاق بچه ها به اهواز آمده و با او دیدار کنند .

زمانی که آنان به اهواز رسیدند فقط چند ساعت به شهادت اسماعیل مانده بود . خداوند خواست تا چند ساعت را در کنار زن و فرزندش باشد .

آری دو سه ساعت بعد از جدا شدن از خانواده وقتی که به محور عملیاتی کربلای۵ رسیده و مشغول آماده شدن برای نبردی دیگر بود . مزد تمامی فعالیت ها و اعمال صالح خود را گرفت و در راه خدا شهید شد .

او همواره برای سرفرازی و پیروزی اسلام دعا میکرد .

او همواره روحانیت متعهد شیعه را عزیز میداشت .

او همواره برای عزت و سلامتی و طول عمر امام خمینی دعا میکرد.

او همواره برای پیروزی رزمندگان اسلام دعا میکرد .

او همواره دردمندان انقلاب اسلامی را عزیز میداشت .

او همواره با مستضعفین صالح رفاقت داشت .

او همواره یاد شهیدان بود .

او همواره توفیق ادامه راه شهیدان عمل به اعمال شهیدان را از خدا میخواست .

ما نیز چنین گوئیم و چنین کنیم و از خداوند در این خواست مقدس استعانت جوئیم باشد که لطف حضرت حق یار گردد و آن شویم که خدا بر ما راضی و خوشنود شود .

اسماعیل عاشق اسلام عاشق خداوند بود . چرا عاشق نباشد چرا محبوب خدا نباشد کسی که تمام عمر خود را بی هیچ گزافه و اغراقی صرف اجرای دستورات پروردگار نموده باشد .

فقدان او برای اسلام مصیبت بزرگی است . لیکن اعتقاد به خدا و معاد و روز حساب این مصیبت رابر ما آسان میکند که خداوند خود افراد مصاب را فرموده است که بگوئید:

                                    انا الله و انا الیه راجعون

او راهی را برگزید که فرزند زهرای پیامبر گزیده بود او رضای خدا را خواست او عاشقی بود که مرگ رانیز مقهور خودنموده بود و لذا به حیات جاودان پیوست که :

الحیات فی موتکم قاهرین و الموت فی حیاتکم مقهورین .

دیگران از مرگ مهلت خواستند

                                            عاشقان گویند نی نی زود باد

امید خداوند توفیق ادامه راه این عزیزان را به ما عطا فرماید .

                                                  فرماندهی کل سپاه پاسدارن انقلاب اسلامی

                                                              محسن رضایی

 

وصیتنامه:

 

 

شهید اسماعیل دقایقی

بسمه تعالی

چهارشنبه ۱۷/۱۲/۶۲ مطابق با ۳ جمادی الثانی ۱۴۰۴ جزیره مجنون – بصره

ربنا افرغ علینا صبرا و ثبت اقدامنا و انصرنا علی القوم الکافرین .

خدایا امت اسلام را صبر و استقامت عطا فرما تا در مقابل دشمنان خداو کافران پایداری کنند و سپس بر آنان غلبه کنند .

خدایا شهادت میدهم که غیر از تو خدایی نیست و محمد (ص) رسول و فرستاده توست و علی (ع) وصی رسول خداست .

سلام برخاندان عصمت و طهارت درود بر خمینی کبیر  سلام بر روحانیت متعهد و امت حزب الله.

خدایا از تو میخواهم در هنگامیکه شیطان سستی بسراغم می آید او را دور سازی و مرا قوت و آرامش عطا فرمائی که :

                           و لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم

پدر و مادر گرامی :

در مقابل شما شرمنده ام که توفیق خدمت به شما و اجرای حقوق شما خیلی کم نصیبم گشت بدانید که :

                                          انا لله و انا الیه راجعون

انشاالله خداوند به شما صبر عطا فرماید و شما از جمله کسانی باشید که مردم و خصوصا خانواده شهدا و اسرا و معلولین را دلداری بدهید ومن هم دعا گوی شما هستم.

همسر محترمه:

 در این حدود ۵ سال زندگی از خصوصیات خوب تو بهره بردم و مرا بسیار احترام کردی که لایق آن نبودم پیوند من و تو با شعار اسلام و ایمان شروع شد و بعد سعی نمودیم هر روزمان با روز دیگر متفاوت باشد و احکام اسلام را پیاده کنیم و خوب میدانی که راه من هم در ادامه این زندگی و مسیر بعمل در آوردن عقیده به اسلام بوده است چطور میتوانستم در خانه راحت باشم و کاری نکنم در صورتی که جان و مال امت مسلمان ایران به سوی جبهه سرازیر است انسان در برخورد با مصائب و مشکلات است که لذت ایمان و توجه به خدا را درک میکند و اگر رفتن من مصیبتی باشد میدانی که

الذین اذا اصابتهم مصیبه قالوا انالله وانا الیه راجعون .

در تربیت ابراهیم و زهرا سعی خود را بنما برای آنها دعا میکنم و امیدوارم افرادی مفید برای اسلام و خط ولایت اهل بیت عصمت و طهارت و ولایت فقیه باشند و بعد از من سعی کن با مشورتت آقایان علما منطقی ترین راه را برای خود انتخاب بنمائی که انشاالله اگر بهشت نصیبم شد یکدیگر رادر آنجا ملاقات کنیم . انشاالله با صبر و استقامت خود که داشته ای و خدا بیشتر به تو بدهد اسوه ای در جامعه خودباشی.

برادران و خواهران محترمه:

برای شما آرزوی صبر و استقامت در پی گیری اهداف اسلامی دارم انشاالله بتوانید با کار و فعالیت خود را بیش از پیش وقف راه خدا و اسلام کنید . پیش بردن اسلام در جهان جهانی که پر از فسق و فجور و خیانت ابر قدرتها است تلاش و ایثار میخواهد در راه حسین (ع) سید الشهدا رفتن حسینی شدن را میخواهد .

انشاالله در پیروزی از راه امام امت خمینی عزیز که همان راه خدا و آن و اهل بیت عصمت و طهارت است موفق باشید.

دیدن برادرن رزمنده در خط اول که با آرامش مشغول نماز هستند و با متانت نیروهای دشمن و تانک های او را می بینند و با سلاح مختصر با آنان مقابله میکنند از تجلیات حسینی شدن این امت که مرا به و جد آورده است حقوق شما را آنطور که باید رعایت ننموده ام انشاالله مرا ببخشید من هم دعا گوی شما هستم .

خدمت کلیه اقوام و فامیل و آشنایان سلام عرض میکنم وبرای آنان توفیق در خط اسلام و قرآن بودن را آرزومندم قطعا نتوانسته ام حقوق شما را بخوبی رعایت کنم انشاالله مرا ببخشید .

از همه شما ها التماس دعا دارم . والسلام علی عبادا… الصالحین

                             پاسدار اسماعیل دقایقی

            ۳ جمادی الثانی ۱۴۰۴ – روز وفات فاطمه زهرا (س)

             اولین منادی حق ولایت و وصایت اهل بیت عصمت و طهارت


ارسال یک نظر جدید

نام شما
ایمیل (منتشر نخواهد شد)
آدرس وبسایت
کد امنیتی