هدف آفرينش انسان

هدف آفرينش انسان

ما انسانها از كجا آمده ايم، براي چه آمده ايم، به كجا مي رويم، براي چه مي رويم؟

 


1ـ « ابو الفتح يحيى بن محمد بن حياء كاتب ، ذكر كرد از شخصى که گفت: بين مكّه و مدينه چشمم به شبحى افتاد که در بيابان می درخشد. گاهى ديده مى‏شد و گاه ناپدید می شد. نزديك من شد درست دقت كرده ديدم پسر بچه‏اى هفت يا هشت ساله است به من سلام كرد ؛ جواب دادم. پرسيدم از كجا مى‏آیى؟ گفت: از خدا. گفتم كجا می روى؟ فرمود: به سوی خدا. پرسيدم بر چیستی؟.گفت: بر خدا. سؤال كردم: توشه ات چيست؟ گفت: تقوا.سؤال كردم از كدام قبيله ای؟ گفت: مردى عربم. گفتم: آشكارتر بگو! گفت: قريشى هستم. باز آشكارتر خواستم ، گفت: از بنى هاشم می باشم. توضيح خواستم ، گفت علوى هستم و اين شعر را خواند:
فنحن على الحوض ذواده نذود و يسعد و راده‏
فما فاز من فاز الا بنا و ما خاب من حبنا زاده‏
فمن سرنا نال منا السرور و من ساءنا ساء ميلاده‏
و من كان غاصبنا حقنا فيوم القيامة ميعاده‏
سپس فرمود من محمد بن على بن حسين بن على بن ابى طالب هستم و ناگاه ديدم نيست ؛ نفهميدم که به آسمان بالا رفت يا در زمين فرو شد.» (بحارالأنوار ج : 46 ص : 270 )
همچنین منسوب است به امیرالمومنین (ع) که فرمودند: « إن لم تعلم من أين جئت لم تعلم إلى أين تذهب : اگر ندانی از کجا آمده ای ندانی که کجا خواهی رفت.» (شرح‏نهج‏البلاغة ابن ابی الحدید ، ج : 20 ص : 292)
در قرآن کریم نیز مضامین مطرح شده در روایات پیش گفته به وفور یافت می شوند ؛ برای نمونه:
« وَ اتَّقُوا يَوْماً تُرْجَعُونَ فيهِ إِلَى اللَّه‏ : و از روزى بپرهيزيد كه در آن روز، شما را به سوى خدا بازمى‏گردانند.» (البقرة :281)
« وَ لا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ كُلُّ شَيْ‏ءٍ هالِكٌ إِلاَّ وَجْهَهُ لَهُ الْحُكْمُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ : معبود ديگرى را با خدا مخوان، كه هيچ معبودى جز او نيست؛ همه چيز جز وجه او فانى مى‏شود؛ حکم تنها از آن اوست؛ و همه به سوى او بازگردانده مى شويد.» (القصص:88)
« كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ ثُمَّ إِلَيْنا تُرْجَعُونَ : هر انسانى مرگ را مى‏چشد، سپس شما را بسوى ما بازمى‏گردانند. » (العنكبوت:57)
« اللَّهُ يَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ يُعيدُهُ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ ــــ خداوند آفرينش را آغاز مى‏كند، سپس آن را بازمى‏گرداند، سپس شما را به سوى او باز مى‏گردانند.» ( الروم:11)
« الَّذينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُون‏ : آنها كه هر گاه مصيبتى به ايشان مى‏رسد، مى‏گويند: «ما از آنِ خدائيم؛ و به سوى او بازمى‏گرديم.» ‏( البقرة:156)
« وَ لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما وَ إِلَيْهِ الْمَصير : و برای خداست آسمانها و زمين و آنچه در ميان آنهاست ؛ و بازگشت همه ی موجودات ، به سوى اوست.» (المائدة:18)
« فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَدا : پس هر كه به لقاى پروردگارش اميد دارد، بايد كارى شايسته انجام دهد، و هيچ كس را در عبادت پروردگارش شريك نكند.» (الكهف:110)
« مَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ وَ هُوَ السَّميعُ الْعَليمُ : كسى كه اميد به لقاء اللَّه دارد ، پس (بداند) که به یقین سرآمدى را كه خدا تعيين كرده فرامى‏رسد ؛ و او شنوا و داناست.» (العنكبوت:5)
« أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ : آیا پنداشته‏ايد كه شما را بيهوده آفريده‏ايم و به سوى ما بازگشت نمى‏كنيد؟» (المؤمنون: 115)
2ـ برداشتی که افراد مختلف از این گونه آیات و روایات دارند ، به حسب میزان معرفتشان ، متفاوت است. اکثر افراد از این آیات چنین برداشت می کنند که خدا انسان را برساخته و با مرگ او را به آخرت بازگردانده و در بهشت یا جهنّم جای می دهد. البته میزان معرفت این افراد به آخرت و بهشت و جهنّم نیز در یک سطح نبوده ، دارای سطوح گوناگونی است. امّا برداشتی که حکما و عرفا از این آیات می کنند اگرچه در طول همان برداشتهای سابق است ولی در سطحی کاملاً متفاوت قرار دارد. از دیدگاه اکثر مردم ، انسان قبل از خلقت ، معدوم بوده و آنگاه به خلقت الهی موجود می شود ولی از دیدگاه این گروه از اندیشمندان ، همه ی مخلوقات ، ظهورات اسماء الهی بوده برای خدا و از آنِ خدا هستند و انسان ، کاملترین مظهر اسماء الهی می باشد. در پندار اکثر مردم ، مخلوقات ، خارج از وجود خدا و غیر اویند ولی در اندیشه ی اینان مخلوقات نه در خارج خدا هستند و نه در داخل او ؛ چرا که خدا نامحدود است و آنکه را حدّ نیست خارج نیست ؛ و بسیط بوده مرکّب نیست و بسیط را داخل نباشد. همچنین مخلوقات نه غیر او هستند و نه عین او و نه جزء او ؛ چون او وجود محض است و وجود محض را نه غیر است نه دومی بر می دارد و نه ترکیب می پذیرد. این گونه اندیشمندان ژرف اندیش ، در چنین فضای فکری درخشنده ای ، که نورش چشم اندیشه ها را خیره می کند ، آیات و روایات پیش گفته را درمی یابند ؛ و البته روشن است که رسیدن به چنین فضای فکری متعالی و شکوهمندی ، محتاج به کسب دانش و بینش فراوان و مستلزم صرف عمر است. امّا اگر کسی در چنین جوّ لطیفی از اندیشه و بینش نسبت به مبداء وجودی خود واقع شد آنگاه همانگونه که امام باقر(ع) فرمودند خواهد یافت که او نه در خدا و نه در خارج او ، بلکه « قائم بر خدا» است ؛ و به تعبیر قرآن کریم از آنِ خداست ؛ امّا اینکه این تعابیر یعنی چه؟ سوالی است که پاسخش به گفت و شنید راست نیاید بلکه بهایی گران دارد که عبارت است از صرف عمر در راه کسب دانش و بینش.
همچنین اگر حقایق پیش گفته بر کسی به حقیقت ــ نه توهّم ــ آشکار شود ، همانگونه که امیر مومنان فرمودند خواهد دانست که مقصد او کجاست و به چه سوی می رود. در منظر اکثر افراد ، مقصد نهایی اهل صلاح و فلاح ، بهشت ابد است و مراد از لقاء خداوند متعال نیز حضور در عالم آخرت و مشاهده ی لطف و احسان او در حقّ اهل بهشت می باشد. امّا حکیم و عارف ، بهشت ابد را مقصد ابدان صالحان می دانند نه مقصد ارواحشان ؛ که البته خود آن بهشت نیز مراتبی دارد که آنچه از حور و قصور و مناظر زیبا و نهرها و چشمه های مصفّا در قرآن کریم آمده مربوط به پایین ترین مراتب آن می باشد ؛ چرا که فوق این مرتبه از حدّ وصف با الفاظ خارج است ؛ که « معانی هرگز اندر حرف ناید ــــ که بحر قُلزُم اندر ظرف ناید» ؛ لذا وصف آن در الفاظ قرآن ، چنان است که توجّه اهل ظاهر را معطوف به خود نمی کند. امّا روح در مراتب عالی آن برای کسانی که واجد آن مراتب باشند موجودی است از عالم امر « قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْر ربّی » و مقصد آن نیز همان عالم امر یا عالم اسماء الله می باشد و مراد از لقاء الله به معنی حقیقی آن نیز همین است ؛ اگر چه اهل بهشت ابدان نیز بی بهره از لقاء الله نیستند لکن دیدارشان از پسِ حجاب بهشت است. امّا اینکه اسماء الله چیست؟ و لقاء اسماء به چه نحو است؟ باز حقیقی سر به مهر است که در گفتار و نوشتار نگنجد و جز در سایه ی اجتهاد در کسب معارف الهی به چنگ نیاید که به حقّ ، این نه متاعی است که فریاد بر سر هر کوچه و بازار کنند.
حاصل کلام اینکه صرف دانستن این مطلب که ما از آنِ خداییم و به سوی او بازمی گردیم ، همگان را راضی و سیراب نمی کند بلکه تفصیل این حقیقت است که جانهای حقیقت جویان را آرام می کند ؛ و بیان تفصیل این حقیقت ، در قالب نامه و سخنرانی و امثال این امور به درستی ممکن نیست و مجاری خاصّ خود را می طلبد ؛ و اساساً خود همین طلب مستمرّ حقیقت است که باعث رشد وجودی انسان شده ، آدمی را به آن حقیقت متعالی متّصل و به چشمه ی فناء فی الله رسانده از شراب لقاء الله سیراب می سازد.
پس ما از آنِ خداییم و قائم به او. از عالم اسماء آمده ایم و حقیقت ما متّحد با علم خدا و قرآن کریم است. لذا فرمود: « الرَّحْمنُ ؛ عَلَّمَ الْقُرْآنَ ؛ خَلَقَ الْإِنْسانَ ؛ عَلَّمَهُ الْبَيانَ ». و آمده ایم تا خود را بیابیم و خود را بسازیم ؛ آمده ایم تا از اجمال به تفصیل آییم و حلقه ی هستی را به هم رسانیم و محیط بر کلّ هستی شویم. و به عالم اسماء باز می گردیم و این گونه مظهر تمام اسماء گشته مظهر « هو الاوّل و الآخر و الظاهر و الباطن » می شویم. امّا چنانکه گفته شد حقیقت این مطلب را نتوان در لفظ گنجاند

 


ارسال یک نظر جدید

نام شما
ایمیل (منتشر نخواهد شد)
آدرس وبسایت
کد امنیتی